طایفه بابادی

شناخت طایفه بابادی

بابادی باب یکی از ۴ طایفه بزرگ هفت لنگ

بختیاری می باشد که از طایفه های زیر تشکیل شده است
زیر شاخه‌های طایفۀ بابادی عبارتنداز :

 

محل سکونت


محل سکونت اصلی آنها در کوهرنگ، بیرگان، فارسان، مسجد سلیمان، ایذه، اردل، لالی و شوشتر ودشت خانمیرزای لردگان می‌باشد.

 

تاریخ

ریاست طایفه بابادی به عهده آمهدی خان بابادی فرزند بزرگ تقی (عالی انور) بوده است.

بابادی‌ها نیز مانند سایر بختیاری‌ها به ییلاق و قشلاق (سردسیر و گرمسیر) کوچ می کردند. ییلاق شان در استان چهار محال بختیاری شامل پردنجان، گوجان و شهرستان کوهرنگ است. ریاست این مکان‌ها را نیز مهدی خان بر عهده داشت. قشلاقشان در استان خوزستان شامل میان رودان؛ بنوارگله بلوط؛ مهدی آباد، ، قلعه میدان، جاستون شه، کالک شوران؛ دره بوری؛ در حومه شهرستان لالی می‌باشند. منطقهٔ مهدی آباد را به نام ایشان نام نهاده‌اند.

در جریان اصلاحات ارضی در دوره محمدرضا شاه پهلوی اراضی گوجان و پردنجان را از خان‌ها گرفته و در بین رعیت‌ها تقسیم نمودند. این واقعه در زمان فرامرزخان و جهانگیر خان اتفاق افتاد.

      آمهدی  نیز دژی واقع در دشت ده بنام دز قلعه میدان (استان خوزستان) داشته‌اند

بعد از وفات آمهدی خان فرزند بزرگش محمدکریم خان و نوه ایشان علیدوست زمامداری امور را بر عهده گرفتند در این دوران ایل آرپناهی از دادن مالیات به آعلیدوست خان سر پیچی نمودند و به دستور علیدوست خان ایل آرپناهی را غارت نمودند و بعد از مدتی فردی ناشناس از این ایل به صورت پنهانی وی را کشت و به دستور محمدکریم خان بر اساس حس انتقام جوئی و قصاص خون علیدوست خان چندین نفر از ایل آرپناهی را کشتند و سر انجام پس از فو ت ایشان ریاست بابادی به جهانگیر خان و فرامرز خان رسید لازم به ذکر است که بابادی طبق اسنادو شواهد اولین خان ایل بابادی مهدی خان بود .

شجرنامۀ خوانین طایفۀ بابادی

  • فرزندان تقی عبدالله عالی انور

مهدی خان،آ محمد، آگودرز (شَلو).

  • فرزندان آمهدی خان

محمدکریم خان، آ شنبه، آنظر علی

  • فرزندان آ محمد

مهرعلی ،احمد .

  • فرزندان آ مهرعلی :(مهری بابادی)

شیرعلی ،آفرهاد،

  • فرزندان احمد آ

حبیب ، آامان الله ، جهانگیرخان، فرامرزخان.

  • فرزندان جهانگیرخان

خسروخان، آمیرزاعِوض خان ، آمحمدولی خان ، آشیخ ویس خان ، آشیخ علی خان .

  • فرزندان خسرو خان

چراغ خان، آمحمدحسین، آعلی محمد، آمرتضی، آامان الله خان، آعلیرضا، آعزیز، آراهخدا، آمهدی، آمحمدقلی، آغلام، آنصرالله خان، آعبدالله، آمحمدرضا، آعلیقلی خان، آمصطفی، آفرج الله. فرزندان آعلیقلی خان: جعفرخان(مدت سه سال حکومت کرمان را در اختیار داشت)، آعباس(در جنگ مشروطه به شهادت رسید)، آرمضان

  • فرزندان آمیرزاعِوض

آمحمدنصیر، آنجفقلی، آعباس، آحسن، آگدا، آعلی اکبر.

  • فرزندان محمد ولی خان ( آقاولی)

حاتم خان، آمحمدرسول، حاج هاشم خان، آمحمدآقا، آعلی عسگر.

  • فرزندان فرامرزخان

آاله بخش خان، آاله یارخان، حاج میرزا پرویزخان، آرستم، آاسکندر، آفرهاد.آداراب . آملالی * فرزندان حاج میرزا پرویزخان میرزا حسین خان انتظام الملک، آمحمد زمان، آ لطفعلی، آفتحعلی.

  • فرزندان آمحمد زمان

آمحراب خان

  • فرزندان آمحراب خان

آمحمدخان پرویزی (داماد مرتضی قلی خان صمصام السلطنه).

  • فرزندان میرزا حسین خان (انتظام الملک) (پرویزی)

آخان جان، آمصطفی ( آخان جان و آمصطفی در واقع فتح اصفهان در رکاب مشرطه خواهان به شهادت رسیدند )، آ علی اکبر، آ علی اصغر(عسگر)، آ فتح الله، آرضا، آعجم، آجمشید، آاسکندر، آفرج الله، آمرتضی، فضل الله، نصرت الله.

  • فرزندان فضل الله پرویزی:بهمن، فرهاد(بهرام)، علی اصغر(فرزاد).فرزندان بهمن:بردیا،کسری،آرتین
  • فرزند نصرت الله پرویزی:حسین
  • فرزندان آ علی اصغر (عسگر) (رُستمی)

آجعفرقلی خان رستمی (آخرین کلانتر رسمی ایل بابادی)، آمحمدزمان، آرستم، آعلی، آنجف، آروزعلی.

طایفه بهداروند

بهداروند یا بختیاروند، طایفه‌ای از ایل بختیاری، شاخه هفت‌لنگ می‌باشد. این طایفه بزرگ بختیاری به "بهداروند" و یا "بختیاروند" نیز شهرت دارد. در ساختار اجتماعی ایل بختیاری، بهداروند به طایفه و نیز به یکی از چهار باب تشکیل‌دهنده شاخه هفت‌لنگ بختیاری اطلاق می‌شود.

  

خاستگاه قومی

بختیار، نام یکی از سران لر بزرگ و نیای بزرگ این طایفه بود، که اولاد او، طایفه بختیاروند را تشکیل دادند[۱]. حمدالله مستوفی، در کتاب تاریخ گزیده؛ به مهاجرت گروهی از طوایف، از جمله بختیاری‌ها، از جبل‌السماق، در حلب، واقع در غرب شام، به لرستان، اشاره می‌کند[۲] و علیقلی خان سردار اسعد، در کتاب تاریخ بختیاری؛ "بهداروندها" را، از این دسته مهاجران دانسته ‌است.

سازمان طایفه

["بهداروند"، هم به باب و هم به طایفه‌ای از ایل بختیاری اطلاق می‌شود. در تقسیم‌بندی این طایفه، چند رده مشاهده می‌گردد. درباره این رده‌ها اقوال مختلفی وجود دارد. برخی بهداروند را به ۳ طایفه "بختیاروند"، "عالی جمالی"، "جانکی سردسیر" و ۲۰ تیره، تقسیم کرده‌اند[۳]. سازمان اجتماعی بزرگ طایفه بهداروند، به ۴ شعبه بزرگ "بختیاروند"، "آل‌جمالی"، "جانکی سردسیر" و "عرب کمری" بهمراه ۲۴ طایفه و هر طایفه به چند تیره و هر تیره به چند تش و هر تش به چند اولاد تقسیم می‌شود...[۴]

پراکندگی جغرافیایی

بهداروندها و طوایف آن، در مناطق ییلاقی؛ چهارمحال و بختیاری و قسمتی از منطقه بازفت و مناطق قشلاقی؛ دهستان‌های سوسن سرخاب، اندیکا، شیمبار، لالی، منطقه گتوند و سواحل رود کارون در استان خوزستان پراکنده‌اند[۵]. نواحی ییلاقی و قشلاقی بهداروندها، بین شهرستان‌های ایذه، شوشتر، مسجدسلیمان، فریدونشهر، لنجان، شهرکرد و فارسان قرار دارند.

جمعیت و معیشت

شمار خانوار بهداروندها را، از قدیم‌ترین زمان، تاکنون با اختلاف بسیار، چنین آورده‌اند: در ۱۸۳۶ میلادی، ۶۰۰ خانوار[۶] (که این آمار احتمالاً به گروهی از بهداروندها اشاره دارد، چون با آمار کم و بیش هم‌زمان دیگران اختلاف فاحش دارد)، در ۱۸۴۴ میلادی، ۳ هزار خانوار[۷] ضبط کرده‌اند، بنابر آمار سال ۱۳۶۶، جمعیت "کوچندهٔ" بهداروندها، شامل ۱۹۲۴ خانوار و یا ۱۲۷۵۸ نفر بوده ‌است.

در گذشته، بهداروندها از راه پرورش دام، کشاورزی و باغداری، زندگی می‌گذراندند. بافت قالی و قالیچه، گلیم و زیلو، جاجیم و خورجین، پلاس، چادر و چوقا، از مهم‌ترین صنایع‌دستی بهداروندهاست.

پیشینه تاریخی

در منابع از بهداروندها به عنوان طایفه‌ای قدرتمند و ثروتمند یاد می‌کنند که اغلب خوانین آنها مناصب ایلی مهم به دست آورده بودند.[۸]

از وقایع مهم در حیات اجتماعی بهداروندها می‌توان به جنگ و ستیزهای درون ایلی آن‌ها با دورکی باب بختیاری اشاره کرد. رقابت و خصومت، در میان این دو طایفه، سابقه طولانی داشته‌است و خوانین آنها برای کسب منصب ایلخانی اغلب با یکدیگر رقابت و مبارزه می‌کرده‌اند. ازاین‌رو، هر طایفه خان و رئیس خود را ایلخان می‌شمرد. این طایفه‌مداری سبب آشفتگی و اختلاف در تشخیص درست برخی ایلخانان و رهبران طایفه در منابع موجود شده ‌است.

در جنگ‌های میان بهداروند و دورکی اغلب باب‌های دورکی باب و بابادی باب «خینِ چوی» (خون چوب: پیمان و اتحادی میان دو یا چند طایفه به این معنا که تا زمان پاک شده خون روی چوب، یار و یاور یکدیگر خواهند بود!) یکدیگر و بهداروند و چهارلنگ خین‌چوی هم بودند[۹]. وقتی که اختلافات و نزاع‌ها بین دو گروه در ایل بختیاری از راه‌های مسالمت‌آمیز و کدخدامنشانه حل نمی‌شد و به جنگی روی می‌آوردند، گروه یا گروه‌هایی از بختیاری به یاری حریف ضعیف و کم‌زور می‌شتافتند تا قدرت طرفین دعوا در جنگ، متوازن شود. این همیاران را که احتمالاً همبستگی خونی هم نداشتند، خین‌چویِ یکدیگر می‌نامیدند.

از دیگر وقایع مهم قابل ذکر در تاریخ بهداروندها، جنگ‌های اسدخانی، اسدخان بختیاروند ایلخان بختیاری، میان سال‌های ۱۲۲۵-۱۲۵۶ق/۱۸۱۰-۱۸۴۰م ([۱۰] با حبیب‌الله‌خان دورکی رئیس شاخهٔ دورکی هفت‌لنگ است. در این جنگ‌ها هفت‌لنگ‌ها به دو گروه هوادار حبیب‌الله خان و اسدخان تقسیم و با هم ‌درگیر شده بودند[۱۱].

اسدخان از سرداران بختیاری بود، که در زمان فتحعلی‌شاه قاجار به سبب شورش و اطاعت نکردن از حکومت و درگیری‌های فراوان با قوای حکومتی همراه حبیب‌الله‌ خان دورکی دستگیر و در تهران، زندانی شدند. پس از عفو و آزادی و بازگشت به سرزمین بختیاری از آنها خواسته شد تا زغال و مواد سوختی توپخانه قشون را از جنگل‌های بختیاری تأمین کنند. اسدخان از این کار، سر باز زد. از این‌روی، سپاهی به سرپرستی محمدعلی میرزا در ۱۲۲۷ قمری، برای سرکوب او به منطقه بختیاری، فرستاده شد.

در این نبرد که به "جنگ کُلُنچی" معروف است، سپاه قاجار به فرماندهی محمدعلی میرزای دولتشاه به اتفاق قوای فرانسوی و حمایت حبیب‌الله خان دورکی و هم‌پیمانانش از آنان، اسدخان و ایل بهداروند را در منطقه کوهستانی و صعب‌العبور "کُلُنچی" در دامنه‌های شمالی زردکوه بختیاری گرفتار جنگ خانمانسوزی نمودند. در این نبرد خونین، اسدخان بهداروند با همکاری سردارانی همچون: داودخان بهداروند، محمودخان بهداروند، حسین خان بهداروند، ابدال خان بهداروند، آقاخان بهداروند، علی صالح خان آل جمالی بهداروند، حسن خان آل جمالی بهداروند، اسدالله خان منجزی، نامدارخان منجزی، عزیزخان منجزی، تَمبُرخان منجزی، آحسین منجزی (معروف به آحسین قَمه طلا یا آحسین شمشیر شُل)، آشهباز منجزی (معروف به آشهباز حَیسه سوار)، آامان الله مش مرداسی، آحبیب الله بلیوند، طهماسب خان راکی، آاسحاق کاهکش، آخسرو حموله و چابکسواران ورزیده و تفنگچیان چیره دست طایفه منجزی (معروف به سواران و تفنگچیان رَمُـوری) حصر خود را شکست و بهداروندها نجات پیدا کردند و به قلعه یا "دژ ملکان" محل استقرار قبلی خود که بعداً به "دژ اسدخان" معروف شد، بازگشتند. محمدعلی میرزا بار دیگر سپاه را آراست و سال‌ها در پای دژ ملکان با بهداروندها به جنگ پرداخت. سرانجام، با یکدیگر مصالحه کردند و اسدخان دست از نافرمانی کشید و با محمدعلی میرزای دولتشاه همراه شد[۱۲].

پس از اسدخان، پسرش جعفرقلی خان، ریاست بهداروندها را به دست گرفت. او پس از قتل عام و کشتار نامدارخان منجزی و عموزادگانش (اولاد سلیمان خان) در پی شورش و سرپیچی از حکومت مرکزی به دستور حشمت‌الدوله حاکم لرستان و بروجرد در سال ۱۲۸۵ قمری، به قتل رسید. برخی منابع جعفرقلی خان بهداروند را با جعفرقلی‌خان دورکی که میان سال‌های ۱۲۵۶-۱۲۶۵ قمری/۱۸۴۰-۱۸۴۹ میلادی، ایلخان بختیاری بود، اشتباه گرفته‌اند.

 

بختیاروند شامل طوایف :

1 . علاءالدین وند

2 . منجزی

 3. بلیوند

 .4 شیخ احمد بلد

 5. اَسنکی

 6. سُهرو

 7. مش مرداسی

 8. سِهید

 9. لُرزِنی 

 10. کاله

11 کیارسی

 12. مقام رَگی

 13. تَکی 

14. زیلائی

 15. گُندائی 

16. للَری

 17. پیر بَرَکه

18دیناشی

 19. سادات صالح ابراهیم ۲

20. عمله جات

 

 آل جمالی  

آل جمالی شامل طوایف :

1 . اولاد علی صالح خان

 2. تِردی

 3. بِرام عالی 

 جانکی سردسیر 

جانکی سردسیر شامل طوایف :

 1. جانکی

 2.جلیلی

 3. بَرد بُر

 4. هَلو سَعد ( هلیسادی)

 5. ریگی

 6. سُونک 

 7. بارِزی

 8. شیاسی

 9. جلاله‌ای

 10۰. خالدی

11. آلونی

 12. مُنجنی

 13. جمالی

 14. فلارد

15. میلاسی

16. آقائی

 17. آهوئی

 18. احمدی

 19. مَعموری

20. بوگَر ۲

21.بیدل

 22. بویرحسنی

 23. ابراهیم محمدی

 24. سادات بیدله

 25. دودرائی

 

مشاهیر بهداروند

  • اسدخان بهداروند: معروف به اسدخان شیرکُش، ایلخان بختیاری در زمان فتحعلی شاه قاجار
  • علی صالح خان بهداروند: از خوانین بنام بختیاری در زمان فتحعلی شاه قاجار
  • داودخان بهداروند: معروف به شاه داود (شاه دَویت)
  • محمودخان بهداروند: معروف به محمودخان فقیرکُش یا بیچاره کُش!
  • جعفرقلی خان بهداروند: فرزند اسدخان بزرگ و از ایلخانان بنام بختیاری
  • اسدالله خون منجزی: از کلانتران بنام بختیاری و رئیس طایفه منجزی
  • عزیز منجزی: فرزند اسدالله خان منجزی و از جنگجویان دلیر بختیاری
  • تَمبُر منجزی: فرزند اسدالله خان منجزی و از جنگجویان شجاع بختیاری
  • نامدار منجزی: از پهلوانان بنام بختیاری و رئیس طایفه منجزی
  • حاج عبدالله خان بهداروند
  • اسکندرخان بهداروند
  • سهراب خان بهداروند
  • عجم خان بهداروند
  • رحیم خان ارشدالدوله بهداروند
  • مهراب خان عجمی

طایفه دورکی

دورکی

 

دورَکی یکی از ۴ باب هفت‌لنگ از ایل بختیاری است و بخش عمده‌ای از آن‌ها در جنوب‌غربی ایران، در استان‌های خوزستان، چهارمحال و بختیاری و لرستان مستقر هستند.

 

با توجه به نمودار سازمانی ایل بختیاری، به دو شاخه هفت‌لنگ و چهارلنگ منشعب می‌گردد، چهارلنگ از ۵ باب یا شعبه و هفت‌لنگ نیز از ۴ باب تشکیل شده‌است، که یکی از آن‌ها دورکی می‌باشد. باب دورکی، خود از 6طایفه تشکیل می‌شود.

 

طوایف و تقسیمات

 

دورکی از طوایف زیر تشکیل شده است:

  • شیخ رباط
  • اسیوند
  • گندعلی
  • موری
  • بابااحمدی
  • زراسوند
  • در بعضی از کتابها و نمودارهای سازمان اجتماعی، طایفه‌های "مشایخ بختیاری" مانند پیرعباس، شاه‌پوری، مُنگَشتی و طایفه چهرازی که "ترک قشقائی" می‌باشند، دورکی باب نوشته شده‌اند.
  • در برخی منابع، طایفه‌های آسترکی و چهاربُری دورکی باب نوشته شده‌است،امّاطبق تحقیقات به عمل آمده این دو طایفه، چهارلنگ ممصالح (محمود صالح) می‌باشد.

بابااحمدی

طایفه بابااحمدی (یا بامدی) به۸تیره تقسیم می‌شود، که هر یک به نوبه خود، از چندین تیره تشکیل می‌شوند.

سراجدین‌وند

  • تیره درویش آدمی
  • تیره درویش میرحاج
  • تیره برام
  • تیره احمد فخردین
  • تیره عدیوی
  • تیره کوهی

●کشکی

  • اولاد میرزاحسین
  • اولاد سُمال
  • اولاد بابا
  • اولاد کیخاعرب
  • اولاد کریم
  • اولاد کاظم
  • اولاد شنبه
  • اولاد شهباز
  • اولاد پنجی
  • اولادالقاص

زراسوند

طایفه زراسوند ازتیره‌های زیر تشکیل شده است:

  • تیره احمدخسروی(احمد مهمید)
  • تیره خدری
  • تیره خدرسرخ
  • تیره توشمال
  • تیره علاسوند
  • تیره سیف‌الدین‌وند
  • تیره هیهاوند
  • تیره گرکه
  • تیره زنبور
  • تیره ایمری(مری)
  • تیره میر
  • تیره کاید
  • تیره یتیم
  • تیره پیوندی
  • تیره شهو(شهی)
  • تیره باپیر

گندلی

طایفه قندعلی (یا گندلی) به دو شعبه اصلی تقسیم می‌شود، که هر یک از این دو، به نوبه خود، از چندین تیره تشکیل شده‌اند.

هلیل‌وند

برپایهٔ الفبا:

  • تيره گولوند
  • تیره بازی‌وند
  • تیره جلیل‌وند
  • تیره جمال‌وند
  • تیره خواجه‌وند
  • تیره سلطانعلی‌وند
  • تیره شهریاروند
  • تیره مدولی
  • تیره سبزعلی‌وند

(تیره سبز علی وند اصل آن‌ها چهارلنگ ممصالح ساکن الیگودرز لرستان بودند که طی اتفاقاتی به منطقه هفتلنگ مهاجرت کردند و الان گندلی محسوب می‌شوند.)

وَرناصری

  • تیره ورناصری
  • تیره صالح بابری
  • تیره بره بی چاست

اُسیوند

طایفه اسیوند، از ۶ تیره تشکیل شده است

  • تیره خواجه
    • تش تاج‌پور
    • تش فولادی
  • تیره پِل
    • تش (پل)گپ
    • تش پل کوچک
  • تیره گاودوش
    • تش هزاریان
    • تش جهان‌بین
    • تش حسین‌وند
  • تیره شهماروند
  • تیره بردین
    • تش زردوند
    • تش حاجی‌پور
    • تش شاهرخ‌وند
  • تیره مرغایی (این تیره با نام خراسانی نیز شناخته می‌شود. واژه مرغاو یا همان مرو، نام پیشین خراسان بوده‌است. این گروه در زمان نادرشاه به منطقه بختیاری کوچیده‌اند)

موری

طایفه موری، از دو شعبه اصلی تقسیم می‌شود، (در اصطلاح محلی به آن‌ها باب نیز گفته می‌شود) که هر یک، به نوبه خود، از چندین تیره تشکیل شده‌اند.

بردین باب

  • تیره کریم‌وند
  • تیره اسدوند
  • تیره عبده‌وند
  • تیره غریب‌ گر
  • نیره عیدی‌وند
  • تیره قاسم‌علی‌وند
  • تیره غریب وند
  • تیره حسنوند

بوری باب

  • تیره علی‌جان‌وند(بزرگترین تیره)

1- اولاد علیجان 2-اولاد طهماس 3-اولاد بهمن 4-اولاد عبد صالح 5-اولاد بهرام 6-اولاد هادی

شیخ احمد بلد

طایفه شیخ احمد بلد

طايفه شيخ احمد بلدازايل هفلنگ (هفتلنگ) باب بهداروند و از ابوابجمع علاءالدينوند مي با شد محل سكونت  واملاك كشاورزي گرمسيرشان انديكا منطقه دورآب (ديرو) ومنطقه سردسيري ( ييلاقشان) دشت لاله (خوربه) مي باشد .املاكشا ن در گرمسير وييلاق با اولاد كلبعلي خا ن اسدي بهداروند به شراكت است. گرمسير  دارای هشت پارچه آبادي بنامهاي1- آحمداباد2 - چشمه حقي 3- حسين آباد 4-مندني آباد 5- رحيم آباد 6-حسن آباد 7- قلي آباد 8- شيركش آباد مي باشند اين طايفه شهر وروستا  چها رصد وسي خا نوار است جمعيت آن درحاليه حدود دوهزار وسيصد نفر مي باشد . اكثريت افراد اين طايفه باسواد هستند مگرافرادي كه سن وسالشان از شصت سال بيشتر با شد . آن هم به علت نبودن امكانات تحصيلي درآن زمان بوده.اعتقادات مذهبي بسيار بالايي  دارند،   امام زاده اي كه خود را مريد آن مي دانند وبا نام آن معروفند امام زاده احمد بلد(ع) است كه از نوادگا ن امام موسي كاظم (ع ) مي باشد بارگا ه مقدس آقا واقع در انديكاروستاي احمد اباد دورآب است مردما ن اين طا يفه هيچ نسبت نسبي با امام زاده ندارند(اولاد نيستند اگراولاد بودند آنان را سيد يا به اصطلاح محلي پيرمي خواندند )متولي بارگاه هم   نيستند،   متولي  بارگا ه آقا تنها يك نفر است  بنام كربلا ئي  درويش زرده  كه آن هم بنا به اظهارا ت  بزرگان وخودش از اعراب آل خزايري مي باشد  كه با خودش هفت نسل پيش تا به حال  متولي   بارگاه آقا بوده اند مورد اعتماد واحترام همه افراد طايفه مي با شد  او كاري جز درخدمت بودن زائرين ندارد هزينه امرار ومعاش  متولي از طريق مردم همين طايفه تهيه ميگردد .

 

ساختا ر طا يفه به اين صورت  است :

 قوم آ ريا يي، ايل بزرگ بختياري ، ايل هفلنگ ،باب بهداروند، طا يفه شيخ احمد بلد

 شيخ احمد بلد به دو تيره تقسيم مي شود:

1-بساقوند                  2- جلالي وند

بساقوند كه بوچك (ريشه اصلي)شيخ احمد بلد است خود شامل:

ا-اولاد ظهراب : كه شهرتشا ن : بلدي-  رادپور –معنوي – حدادي – بندرزاده – نوروزي  مي باشد.

2-اولاد علي مدت : كه شهرتشا ن : بلدي –بلدي نيا- مولايي فرد – شيخي – باقري نسب - امیدی -(امیدی هادر شهرستان ایذه سکونت دارند)

3-اولاد كربلايي شيمباري : كه شهرتشان: بلدي-حاجتي مي باشد.

4- اولاد مهمد : که تنها شیخ فریدون که از محافظان و مشاوران جعفر قلی خان بهداروند از نسل او بود واز نسل شیخ فریدون  اولادی نمانده است

  جلالي وند  شامل ده كربوو  (اولاد ) مي باشد:  

 1-اولاد بهادر   2-اولاد سحد    3-اولاد موري 4-شيرازيون 5-اولاد بازفتي 

6 – اولاد مومن  7-اولاد روشنعلي  8 –موهمد وند 9- بارينه وند10-اولادممرسول

 *اولاد بهادر خود به چهاراولاد تقسيم ميشود:

 1"-اولاد محمد رحیم"

كه حاليه شده دو كر بوو :

1-اولاد ملا عيسف(یوسف)  كه شهرتشا ن ،بلدي مي باشد

2- اولاد مصطفي كه شهرتشان :بلدي –رحيمي –رحيمي احمد بلدي مي باشد.

 2"- اولاد مهدي"

كه حاليه بعدچند نسل آنان را اولاد  ابو طالب مي گويند شهرتشا ن، بلدي  مي با شد.

3"-اولاد طاهر"

كه حاليه آنان را اولاد زيلاب مي گويند شهرتشان: بلدي ، مي باشد.اولاد فتحعلي سر جمع اولاد زيلاب مي باشندشهرتشان بلدي مي باشد.

4"اولاد جابر " كه حا ليه آنان را اولاد عبدالله مي گويند شهرتشان بلدي مي با شد. جابر در جنگ با لرزنيها كشته شد.

 *اولاد سحد(سعد ) :كه شهرتشان، بلدي – بهداروندي مي باشد

 *اولاد موري : كه شهرتشان، بلدي – احمدي  مي باشد 

*اولاد بازفتي :كه شهرتشان، بلدي – ليراديان مي باشد

*اولاد مومن:شهرتشان،بلدي مي باشد

 *اولاد روشنعلي: كه شهرتشان ،بلدي مي باشد

 *شيرازي ها:كه شهرتشا ن:  بلدي-مهدیپور مي  باشد

 *موهمد وند: كه هيچ اولاد ذكوري از نسلشان باقي نمانده.

 *بارينه وند: كه شهرتشان ،بلدي مي با شد.

 *اولادممرسول:  كه شهرتشا ن :بلدي مي باشد.فقط  خداداد بلدي از اين اولاد است

 

هفت لنگ و چهارلنگ بختیاری

ایل بزرگ بختیاری یکی از قدیمی ترین ایلات ایران و اصیل ترین بازمانده از نژاد پارس میباشد.

 بختیاری ها به دو شاخه بزرگ هفت لنگ و چهار لنگ تقسیم میشود ، که هر کدام به ترتیب دارای چندین طایـفه ، تیـره ، اولاد ، کــُـر و ... میباشـد.

 

هـفــت لـنـــگ بـه چــهـار بـاب زیــر تقسیم میشود :

( بـابـادی ، بـهداروند ، دورکـی ، دیـنارانی )

 

بابادی باب :

.بــابــادی ، راکـــی ، گــَلــه ، آرپناهــی ، نصـــیر ، گــُمـــار ، شِهنـــی ، پــِبـدِنـــی ، شیخ ربـــاط ، مُلمُــلی ،

  پیــر شــاه ، مَدمُلـیـــل

بهداروند باب :

.بهــداروند ، علاءالدیــن وند ، مُنـــجـزی ، بـلــیـوند ، آل جمــالی ، مَش مــِـرداسی ، گــُنــدائی ، فِــرگـِنـــی ،  

  جــــانـکی سردسیـــر ، دیــناشـی ، اَســـنــَـکی ، لَـلَـــــری ، شیـــخ احمــد بَـلَــد ، عـــرب کَمــَــری ، 

  شیـخ بابا زاهــد ، کیــــارســی

دورکی باب :

.زراســـوند ، مـــــوری ، بـابـا احمـــدی ( بــامـــِدی ) ، قندعــلی ( گـــَنــدَلی ) ، آستـــرکی ، اُسیـــوند ، 

  عــرب کمـــری ، سـادات صـالح ابراهیـم ( پــیر صـالـح ابراهیـم )  ،

  شیـخ سیـد احمـد کبیـر ( شیـخ سِیـدی احمـد )

دینارانی باب :

.اورک ، شـــالو ، عــالی محمــودی ، نــوروزی ، بــُـویــــری ، لجمیــر اورک ، سهیــــد ، گـــورویی ،

  سرقـُــلی ، کــور کــور

 

چهــــــارلـنــــگ به پـنـج بـاب زیـــر تقسیم میـشود :

( محمــودصــالح ، زلکـــی ، میــــوند ، موگـــویی ، کیـــان ارثـــی )

 

محمودصــالـح (مَم صــالـح) :

.محمــودصــالـح ، مُمزایــــی ، کُـتـُـکی ، دره بـالایـــی ، جمـــال وند ، چهـــاربـُری ، خلیــل وند ، 

  مــوزرمــونی ، ایسپـــَـره ، آرپــــناهــی ، شیخ سلیمان احمد ، نـصـــاروند ، دو دانـــگه ،

  فـــرخ وند ، شیــخ بـرهـــان عــالی ، ســـادات عبـدالـلـهی ( پیــر شـاه قطب الدیـن )

زَلـَکـــــی(زَلـَقــی) :

. هــــزارسی ، جـــاوند ، دو زنـــی ، میـــــن جایــی ، آریـــاسی ، بـــِریـــم وند ،                    

  ونـــدونـــدگـــَری ، دره کـــائـدی ، بــُـلفـایــی ، ســـادات احمــــدی ( پیــر احمــد فــِـداله )

میـــــــــوند(مَــمی وند) :

.بـــُسـاک ، پــــولادوند ، عَبـــدالــوند ، ایــــسـوند ، حـــاجی وند ،  تـــات خیـــری ،

   مــاهرویــی ، سـادات کـلاه سیـاه ( پـیر کُـلَـه شـَه )

مــــوگـــویــی :

.خـــواجـه مـــوگـــویی ، سـَـــرلَـک ، شیـــخ آقـا سعیـــد ، پیـــرگویـــــی ، حــونـه خــویی ،

  شیـــخ صالــح کــوتـاه ( اَلیــگودرز ) ، حـسـامـی ، دیـــوسـی ، شـــیاس ، کِـیــــماســی ،

  محـمــدوند ، مـَهــــدور ، شیـــرازی

کیــــان ارثـــــــی(کـِـنــِرسی) :

.حَــمولــه ، بــاورصــاد ، کـَهـــیَش ، زَنــــگنه ، بـُــــرون ، جـــانکـی گــرمسیــر ، پوستـیــن بکـول ،

  مـَــکونـدی ، پـــاپــا جعفـــری ، کـُــرد زنـــگنه ، مـــحمــدجعفـــری ، هـــرکــل ، گـُل گیـــری ، غـــریـب وند ،

  اِستــکی ، بـــوربـــورون ، شیـــخ شــاه مـُنگشـــت ، گشــــتیل ، عـــالی وند ، کیــــانی ،

  تـِــــمبــی،  شیــخ صــالح کــوتـاه ( اَندیـــــکا ) ، ســـادات بـُـویــری ( پیــر بُویــــر ) ، بــِـلواســی ،

  کـَهــــوایـــی ، مـُمبـیـنی

تاریخچه بختیاری

نام‌ و خاستگاه‌ بختیاری‌

 


 


درباره نام‌ و خاستگاه‌ بختیاری‌ها چند نظر وجود دارد، ولی‌ همه پژوهشگران‌ و مورخان‌ بختیاری‌ها را لُر (ه م‌) دانسته‌اند. براساس‌ روایات‌ افسانه‌ای‌، لرها (کُردان‌) را بازماندگان‌ جوانانی‌ تشکیل‌ می‌دهند که‌ به‌ یاری‌ جلاد ضحاک‌ از چنگ‌ او گریخته‌، به‌ کوهستان‌های‌ زردکوه‌ و کوه‌ رنگ‌ پناه‌ بردند و خود را لر یعنی‌ بیابانی‌ خواندند

 

و چون‌ بخت‌ با آن‌ها یاری‌ کرده‌، خود را �بخت‌ یار� نامیدند.

 

برخی‌ براساس‌ مشخصات‌ جسمی‌ و روحی‌ و عادات‌، آنها را ایرانی‌ تبار می‌دانند.


هوسه‌ معتقد است‌ که‌ بختیاری‌ها از طایفه �اوکسین‌� هستند که‌ اسکندر در ۳۳۰ق‌م‌ در خوزستان‌ (ایذه‌) با آن‌ها جنگیده‌ است.

. برخی‌ تاریخ‌ آنها را عقب‌تر برده‌، و گفته‌اند که‌ چون‌ کیخسرو می‌خواست‌ بر �آستیاژ� پیشدادی‌ شاه‌ ماد، یعنی‌ عراق‌ عجم‌ و آذربایجان‌ بشورد، این‌ طایفه‌ را از فارس‌ به‌ ماد آورد و گویا بعد از فتح‌ ماد آن‌ها را در منطقه بالای‌ اصفهان‌ و خوزستان‌ یورت‌ و مسکن‌ داد.
طایفه �مارد�، از طایفه رشید و جنگجوی‌ �سیت‌� یا �ساک‌� یا �تورانی‌� را نیز از اجداد بختیاری‌ها دانسته‌اند. این‌ طایفه‌ در ساحل‌ دریای‌ خزر سکنی‌ داشته‌، و چادرنشین‌ بوده‌اند، و در بعضی‌ از مناطق‌ دیگر ایران‌، از جمله‌ در �آرمن‌� هم‌ مسکن‌ گزیده‌ بوده‌اند.


بعضی‌ از مورخان‌ از روی‌ شباهت‌ لفظی‌ بختیاری‌ با �باختری‌�، این‌ طایفه‌ را از اعقاب‌ یونانیان‌ می‌شمارند که‌ در باختر (باکتریان‌) سلطنت‌ داشته‌اند و شباهت‌ تام‌ رقص‌ بختیاری‌ با رقص‌ ملی‌ یونانیان‌ را دلیلی‌ بر این‌ انتساب‌ دانسته‌اند.

بعضی‌ معتقدند که‌ باختر تاریخی‌ همان‌ جایی‌ است‌ که‌ اقوام‌ بختیاری‌ از دیرباز در آن‌ ساکنند و نام‌ خود را از محل‌ سکونت‌ جغرافیایی‌ خود، باختر به‌ معنای‌ غرب‌، گرفته‌اند.

بعضی‌ نیز نسبت‌ این‌ ایل‌ را به‌ ملوک‌ آل‌ بویه‌ می‌رسانند و سر سلسله آن‌ها را عزالدوله بختیار (مق ۳۶۷ق‌) می‌دانند، زیرا که‌ قبل‌ از او نامی‌ در کتاب‌های‌ تاریخی‌ از بختیاری‌ به‌ چشم‌ نمی‌خورد. ممکن‌ است‌ در زمان‌ ملوک‌ آل‌ بویه‌ جماعتی‌ از این‌ ایل‌ به‌ منطقه‌ای‌ که‌ بختیاری‌ نامیده‌ می‌شود، آمده‌، و سکنی‌ گزیده‌، و به‌ نام‌ بختیاری‌ معروف‌ شده‌ باشند

اعتقاد بختیاریان

 


 


بختیاری‌ها خود معتقدند که‌ نام‌ بختیاری‌ مشتق‌ از کلمه بختیاروند است‌. بختیار یکی‌ از بزرگان‌ لر بزرگ‌ بوده‌ که‌ اولادش‌ گروه‌ متشکلی‌ به‌ نام‌ بختیاروند پدید آوردند. این‌ طایفه‌ ظاهراً همین‌ بهداروند (ه م‌) کنونی‌، و یکی‌ از طوایف‌ بزرگ‌ بختیاری‌ فعلی‌ است‌.

 


تا اوایل‌ سده ۹ق‌/۱۵م‌ نیز نامی‌ از لر بختیاری‌ در متون‌ تاریخی‌ و جغرافیایی‌ دیده‌ نمی‌شود. به‌ اعتقاد فیلد (‌ چون‌ نویسندگان‌ کهن‌ و حتی‌ یاقوت‌ (د ۶۲۶ق‌/۱۲۲۸م‌) نامی‌ از بختیاری‌ نبرده‌اند، آنها به‌ احتمال‌ قوی‌ بعدها و شاید در زمان‌ تیمور (د ۸۰۸ق‌/۱۴۰۵م‌) در ایران‌ پیدا شده‌اند. معین‌الدین‌ نطنزی‌ در ۸۱۶ق‌/۱۴۱۳م‌ از ظهور طوایف‌ بختیاری‌ چون‌ آسترکی‌، کوتوند، راکی‌، جانکی‌ و زلکی‌ در زمان‌ هزارسف‌ (د ۵۴۸ق‌/۱۱۵۳م‌) سخن‌ می‌گوید.

 

و از این‌ زمان‌ به‌ بعد نام‌ بختیاری‌ در متون‌ می‌آید. بدلیسی‌ و اسکندربیک‌

 

هر دو در سده ۱۱ق‌/۱۷م‌ از لرهای‌ بختیاری‌ سخن‌ گفته‌اند.
 

قلمرو و سرزمین‌

 



قلمرو ایل‌ بختیاری‌ با وسعت‌ تقریبی‌ ۵۰۰، ۷کم۲ در ناحیه‌ای‌ بین‌ استان‌های‌ اصفهان‌ و خوزستان‌ واقع‌ شده‌، و از شمال‌ به‌ لرستان‌، از مشرق‌ به‌ اصفهان‌ و چهارمحال‌، از جنوب‌ به‌ قلمرو ایلات‌ لُر زبان‌ کهگیلویه‌ و بویر احمد و ایل‌ ترک‌ زبان‌ قشقایی‌، و از غرب‌ به‌ دشت‌ خوزستان‌ محدود است‌.

کوه‌های‌ مرکزی‌ جبال‌ زاگرس‌ که‌ از شمال‌ غربی‌ به‌ جنوب‌ شرقی‌ امتداد دارد، از میان‌ �خاک‌ بختیاری‌� می‌گذرد و آن‌ را به‌ دو بخش‌ کوهستانی‌ (در شرق‌) و جلگه‌ای‌ (در غرب‌) تقسیم‌ می‌کند. بخش‌ کوهستانی‌ آن‌ �ییلاق‌�، و بخش‌ جلگه‌ای‌ آن‌ �گرمسیر�

 

است‌ و در نواحی‌ مرکزی‌ زاگرس‌ چراگاههای‌ این‌ ایل‌ قرار دارد.

 


 

سازمان‌ اجتماعی‌



سازمان‌ اجتماعی‌ ایل‌ بختیاری‌ و مقررات‌ حاکم‌ بر آن‌ بر بنیاد سلسله‌ مراتب‌ و نظام‌ منسجم‌ دودمانی‌ است‌. در زمان‌ شاه‌ طهماسب‌ (حک ۹۳۰-۹۸۴ق‌/۱۵۲۴-۱۵۷۶م‌) و در زمان‌ حکمرانی‌ جهانگیرخان‌ بختیاری‌، به‌ سبب‌ مالیات‌بندی‌ بر مبنای‌ واحد مادیان‌، این‌ ایل‌ به‌ دو بخش‌ هفت‌ لَنگ‌ و چهار لنگ‌ تقسیم‌ شد

بخش‌ هفت‌ لنگ‌ به‌ چند �باب‌� تقسیم‌ می‌شود، ولی‌ چهارلنگ‌ چنین‌ تقسیماتی‌ ندارد.
 

← ایلخان


در رأس‌ ایل‌، ایلخان‌ قرار داشت‌ که‌ برقراری‌ نظم‌ و امنیت‌ و برقراری‌ نظام‌ تشکیلاتی‌ و اداری‌ سازگار با محیط جغرافیایی‌ را عهده‌دار بود. از ۱۳۳۲ش‌ عنوان‌ ایلخانی‌ با همه امتیازات‌ آن‌ از سوی‌ دولت‌ لغو شد.

پس‌ از ایل‌، طایفه‌ها قرار دارند که‌ گذشته‌ از اهمیت‌ سیاسی‌، نماینده معیارهای‌ اجتماعی‌ تشکیلات‌ عشایرند. کوچ‌نشینان‌ هر طایفه‌ دارای‌ چراگاه‌های‌ تابستانی‌ و زمستانی‌ و مسیر کوچ‌ مشترکی‌ هستند

و در صورت‌ بروز کشمکش‌های‌ سخت‌ و استثنائی‌ در ایل‌، طایفه‌ به‌ منزله یک‌ گروه‌ واحد عمل‌ می‌کند.

 

قبل‌ از انقلاب‌ اسلامی‌، سرپرستی‌ هر طایفه‌ را ۴ نفر از متنفذان‌ همان‌ طایفه‌، به‌ انتخاب‌ خان‌ها، تحت‌ عنوان‌ �کلانتر� بر عهده‌ داشتند. پس‌ از حذف‌ خان‌ها در ۱۳۳۲ش‌، حکم‌ کلانتری‌ از طرف‌ دولت‌ صادر می‌شد. تا ۱۳۵۷ش‌ کلانتران‌ که‌ سرپرستان‌ طایفه‌ها بودند به‌ جای‌ ایلخانان‌ و خان‌ها، ایل‌ را اداره‌ می‌کردند.

از این‌ تاریخ‌ به‌ بعد قدرت‌ کلانترها نیز از بین‌ رفت‌.
 

← طایفه


هر طایفه‌ ترکیبی‌ است‌ از تیره‌های‌ مختلف‌. در مقوله سلسله‌ مراتب‌، هر گروه‌ که‌ در این‌ شکل‌بندی‌ به‌ دیگری‌ نزدیک‌تر است‌، همکاری‌ مشترک‌ و دامداری‌ تؤم‌ دارد. مسئولیت‌ روابط عمومی‌ هر تیره‌ با کدخداست‌.

تیره‌ها نیز به‌ بخشهای‌ دیگری‌ به‌ نام‌ �تَش‌� تقسیم‌ می‌شوند. بختیاریها به‌ گروهی‌ تش‌ می‌گویند که‌ از قوم‌ واحد باشند و در کوچ‌ با هم‌ همراهی‌ کنند. سرپرست‌ تش‌، ریش‌ سفید یا شخص‌ مسن‌ مورد قبول‌ همه‌ است‌.

هرتش‌ مرکب‌ از چند �اولاد� است‌ و سرپرستی‌ آنها را فردی‌ مسن‌ به‌ عهده‌ دارد

اولاد نام‌ نیای‌ گروه‌ را برخود دارد، ولی‌ از نظر نظام‌ سیاسی‌، اقتصادی‌ و اجتماعی‌ دارای‌ کارکردی‌ نیست‌.

هر اولاد به‌ چندین‌ خانوار تقسیم‌ می‌شود که‌ آن‌ را �فامیل‌� می‌گویند. واژه فامیل‌ از زمان‌ رواج‌ شناسنامه‌ دادن‌ در میان‌ افراد عشایر ایران‌، در فرهنگ‌ و زبان‌ ایل‌ راه‌ یافته‌ است‌. قبلاً هر فرد را با نام‌ پدرش‌ می‌شناختند. سرپرست‌ هر خانوار مرد خانواده‌ و یا به‌ مفهومی‌ دیگر برافراشتن‌ سیاه‌ چادر، عکس‌ از مؤلف‌ رئیس‌ خانوار است‌


تقسیمات‌ خانوار بیش‌تر از زمان‌ صفویه‌ رایج‌ شده‌، و اغلب‌ در شکل‌ بندیهای‌ مالیاتی‌ کاربرد داشته‌ است‌

اختلافات‌ و منازعات‌ و قتل‌ها در درون‌ این‌ ساختار از طریق‌ حکمیت‌ و کدخدامنشی‌ حل‌ و فصل‌ می‌شده‌ است‌.


سازمان‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ ایل‌، با زیرمجموعه آن‌ در طول‌ تاریخ‌ به‌ قوت‌ خود باقی‌ مانده‌، ولی‌ در جایگاه‌ هر یک‌ از طایفه‌ها و تیظره‌ها و تشها و اولاد آن‌ها از نظر سازمان‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌، و هم‌ از نظر موقعیت‌ جغرافیایی‌ در قلمرو خاک‌ بختیاری‌، بارها تحت‌ تأثیر عوامل‌ گوناگون‌ دستکاری‌های‌ فراوانی‌ شده‌ است‌.


روشن‌ترین‌ و قابل‌ لمس‌ترین‌ سازمان‌ اجتماعی‌ در ایل‌ �مال‌� است‌. مال‌ معمولاً از ترکیب‌ ۲ تا ۱۲ سیاه‌ چادر به‌ وجود می‌آید که‌ کوچک‌ترین‌ واحد اجتماعی‌ - اقتصادی‌ ایل‌ و یا یک‌ واحد گله‌داری‌ محسوب‌ می‌شود. دام‌های‌ خانوارهای‌ �مال‌� در یک‌ گله‌ جمع‌ می‌شود و افراد این‌ خانوارها علاوه‌ بر مناسبات‌ تعیین‌ شده‌ در امور دامداری‌، روابط دوستی‌ نزدیک‌تری‌ دارند و علقه خویشاوندی‌ میان‌ آنها هم‌ مناسبات‌ نزدیک‌تر و محکم‌تری‌ به‌ وجود می‌آورد. مال‌ به‌ نام‌ سرمال‌ آن‌ شناخته‌ می‌شود.
 

گروه‌بندی‌



در ایل‌ بختیاری‌ چند نوع‌ گروه‌بندی‌ وجود دارد که‌ یکی‌ از آن‌ها گروه‌بندی‌ قومی‌ است‌. لرهای‌ بختیاری‌ در اکثریت‌ مطلق‌ هستند و اقلیتهای‌ لر لک‌، عرب‌ (عرب‌ کَمَری‌) و ترک‌ (ترک‌های‌ چهرازی‌) جذب‌ آنها شده‌اند. گروه‌بندی‌ دیگر مبتنی‌ بر اقتدار سیاسی‌ و اجتماعی‌ است‌. در هرم‌ سلسله‌ مراتب‌ بختیاری‌، ایلخان‌ در رأس‌ هرم‌ ایل‌، و سپس‌ به‌ ترتیب‌ کلانتران‌ و کدخدایان‌ و ریش‌ سفیدان‌ قرار داشتند؛ کالبد اصلی‌ هرم‌ ایلی‌ را هم‌ توده عظیم‌ مردم‌ ایلیاتی‌ تشکیل‌ می‌دادند.


خان‌های‌ بختیاری‌ همه‌ از یک‌ نسل‌، و دارای‌ قدرت‌ و ثروت‌ فراوان‌، و از همه‌ مهم‌تر دارای‌ دستگاهی‌ اداری‌ شامل‌ محافظان‌، سواران‌ مسلح‌، منشیان‌، مستوفیان‌، کارگزاران‌ و غیره‌ بودند که‌ مورد تأیید حکومت‌های‌ مرکزی‌ بود.

خان‌ها به‌ مردان‌ قشر لر (مردم‌ ایلیاتی‌ ایل‌) دختر نمی‌دادند، ولی‌ با دختران‌ این‌ قشر ازدواج‌ می‌کردند.
 

← گروه‌بندی براساس شغل


گروه‌بندی‌ دیگر بر مبنای‌ شغل‌ است‌. لرهای‌ کوچ‌نشین‌ بر این‌ اساس‌ به‌ دو گروه‌ تقسیم‌ می‌شوند: نخست‌، گروه‌ اکثریت‌ که‌ فقط به‌ شغل‌ دامداری‌ و در کنار آن‌ به‌ کارهای‌ زراعی‌ می‌پردازند؛ دوم‌، کوچ‌نشینانی‌ که‌ دامدار نیستند و اشتغالات‌ دیگری‌ دارند. اینها چند دسته‌اند:
۱. توشمال‌ها (نوازندگان‌ ایل‌)، که‌ بختیاری‌ هستند و همیشه‌ با ایل‌ کوچ‌ می‌کنند و در مجالس‌ شادی‌ و عزای‌ آنها ساز می‌نوازند. زنان‌ توشمالها نقشی‌ در نوازندگی‌ ندارند. ازدواج‌ در میان‌ آنها درون‌گروهی‌ است‌و لرهای‌بختیاری‌ با آنهاوصلت‌ نمی‌کنند. جد این‌ توشمالها کَرْناکِش‌
بابااحمد بوده‌ است‌ و آن‌ها خود را از طایفه‌ بامدی‌ (ه د، بابا احمدی‌) می‌دانند، ولی‌ سرجمع‌ طایفه هموله‌ هستند.
۲. غربت‌ها، یا غربتی‌ها (کولی‌های‌ ایل‌)، که‌ بختیاری‌ نیستند و کارشان‌ آهنگری‌، سبدبافی‌ و جز آنهاست‌. بختیاریها به‌ آنها دختر نمی‌دهند و از آن‌ها دختر نمی‌گیرند. ازدواج‌ آنها نیز درون‌گروهی‌ است‌. همیشه‌ با ایل‌ کوچ‌ می‌کنند و در حاشیه شهرکهای‌ واقع‌ در ییلاق‌ و گرمسیر چادر می‌زنند و برای‌ ایلیاتیها ابزار و وسایل‌ کار و اسباب‌ خانه‌ می‌سازند.
۳. تخت‌کِشْ‌ها، که‌ برای‌ گیوه‌ تَخت‌ درست‌ می‌کنند. آنها سرجمع‌ طایفه بابادی‌ هستند، ولی‌ در همه‌ جا پراکنده‌اند. ازدواج‌ در این‌ دسته‌ نیز درون‌ گروهی‌ است‌.
۴. کلاه‌ مال‌ها و نمد مال‌ها، که‌ لُر هستند، ولی‌ با ایل‌ کوچ‌ نمی‌کنند.


۵. گروه‌ عرب‌ کَمَری‌، که‌ دو زبانه‌اند (عربی‌ و لری‌) و زنانشان‌ جامه عربی‌، و مردانشان‌ جامه بختیاری‌ می‌پوشند. با اینکه‌ عرب‌ کمریها برای‌ خود سازمان‌ طایفگی‌ مستقل‌ دارند و به‌ دو طایفه �عرب‌ کنگرپز� و �عرب‌ علی‌ بَک‌� تقسیم‌ می‌شوند، ولی‌ در درون‌ سازمان‌ اداری‌ ایل‌ بختیاری‌ قرار می‌گیرند. خانواده‌های‌ این‌ دو طایفه‌ در ۳ بخش‌ دورکی‌، بابادی‌ و بهداروند قرار گرفته‌اند و از کلانتران‌ این‌ طوایف‌ فرمان‌ می‌برند. مناسبات‌ میان‌ عرب‌ کمری‌ و بختیاری‌ بین‌ دو تعریف‌ �تابعیت‌� و �اتحاد� در نوسان‌ است‌. عرب‌های‌ کمری‌ تحت‌ الحمایه بختیاریها هستند و از آن‌ها متابعت‌ می‌کنند و با آن‌ها پیوند سببی‌ نیز برقرار کرده‌اند، از این‌رو، مظاهر اتحاد نیز در میان‌ آنها مشهود است‌.

طایفه عرب‌ کمری‌ چهار لنگ‌ها در اطراف‌ ایذه‌ می‌نشینند.
۶. سادات‌. هر طایفه‌ای‌ از بختیاری‌ تیره‌ای‌ به‌ نام‌ سادات‌ دارد. سادات‌ شاه‌ِ خراسان‌ در طایفه بابادی‌، سادات‌ شاهزاده‌ عبدالله‌ در طایفه محمود صالح‌ چهارلنگ‌ میانکوه‌، سادات‌ بووِیْر در هفت‌ لنگ‌ میانکوه‌، سادات‌ سلطان‌ ابراهیم‌ چهار لنگ‌ در میانکوه‌ نزدیک‌ ایذه‌، سادات‌ سیداحمد کبیر در هفت‌ لنگ‌ میانکوه‌ نزدیک‌ ایذه‌، و سادات‌ سیدعیسی‌ (سعید) در چهار لنگ‌ فریدن‌ و بُربُرود. سادات‌ گله‌دار و زارعند و مورد احترام‌ ایل‌ قرار دارند.
 

نظام‌ سیاسی‌ و توزیع‌ قدرت‌



نظام‌ جدید سیاسی‌ و توزیع‌ قدرت‌ در سازمان‌ حکومتی‌ ایل‌ بختیاری‌، تقریباً از ۱۰۸۰ق‌/۱۶۶۹م‌ به‌ بعد و با سلطه تدریجی‌ هفت‌ لنگها بر تمام‌ ایل‌ شکل‌ می‌گیرد. خان‌های‌ هفت‌ لنگ‌ اولاد فردی‌ به‌ نام‌ حیدر (حیدرکور) هستند. او که‌ رئیس‌ ایل‌ پاپی‌ لرستان‌ بود، در ۱۲۱۵ق‌/۱۸۰۰م‌ به‌ عللی‌ از آن‌جا گریخت‌ و به‌ خانه کلانتر طایفه زراسوند از دورکی‌ هفت‌ لنگ‌ بختیاری‌ آمد و بعد از مدتی‌ با دختر او ازدواج‌ کرد. غالب‌ْ آقا، پسر حیدر بعدها به‌ ریاست‌ طایفه زراسوند انتخاب‌ شد. نسل‌ خان‌های‌ اخیر بخش‌ هفت‌ لنگ‌ بختیاری‌ به‌ او می‌رسد.


برای‌ حفظ تعادل‌ کمی‌ و کیفی‌ قدرت‌ طوایف‌، و توزیع‌ یا تمرکز آن‌ در ایل‌ بختیاری‌، ۴ نظام‌ مهم‌ نقش‌آفرین‌ بوده‌اند و آثار آن‌ها هنوز هم‌ باقی‌ است‌. عملکرد این‌ نظام‌ها توانسته‌ است‌ نام‌ و موجودیت‌ همه طایفه‌ها را به‌رغم‌ جنگ‌های‌ داخلی‌ در ایل‌ بختیاری‌ و شکست‌ها و از دست‌ دادن‌ سرزمین‌ و مراتع‌ و یا رانده‌ شدن‌ به‌ کناره‌های‌ �خاک‌ بختیاری‌�، حفظ کند.
 

 تقسیم‌بندی نظام‌ سیاسی


این‌ نظام‌ها عبارتند از:
۱. نظام‌ خویشاوندی‌. خویشاوندان‌ در موارد جنگ‌ و ستیز به‌ یاری‌ یکدیگر می‌روند.


۲. پیمان‌ �خین‌ چویی‌� یا �خینه‌چویی‌� (= خون‌ چوبی‌، اصطلاحی‌ که‌ برای‌ پیمان‌ پایدار به‌ کار می‌رود)، که‌ میان‌ دو نفر یا دو گروه‌ و بیش‌تر بسته‌ می‌شود، تا همیشه‌ در شرایط جنگ‌ و ستیز پشتیبان‌ تجمع‌ یک‌ خانوار گسترده‌ در بهون‌ (سیاه‌ چادر)، این‌ پیمان‌ بیشتر تابع‌ نظام‌ خویشاوندی‌ است‌.

 

در ایل‌ بختیاری‌ همه‌ خین‌چوهای‌ (هم‌ پیمان‌ها) یکدیگر را می‌شناسند و در مواقع‌ لزوم‌ به‌ یاری‌ هم‌ برمی‌خیزند.


۳. قانون‌ کمک‌ به‌ کم‌ زور. درصورت‌ بروز جنگ‌ بین‌ دو گروه‌، اگر گروه‌ سومی‌ به‌ کمک‌ یکی‌ از این‌ دو گروه‌ بیاید، گروه‌ چهارم‌ باید بدون‌ توجه‌ به‌ علل‌ و ریشه‌های‌ این‌ نزاع‌، به‌ پشتیبانی‌ از گروه‌ کم‌ زور وارد جنگ‌ شود. با اینکه‌ این‌ قانون‌ با نظام‌ بخش‌بندی‌ ایل‌ چندان‌ انطباقی‌ ندارد، ولی‌ ساختار ایلی‌ ایجاب‌ می‌کند که‌ قانون‌ کمک‌ به‌ کم‌ زور بر نظام‌ خویشاوندی‌ و نظام‌ خین‌چویی‌ برتری‌ داشته‌ باشد.

 


۴. نظام‌ بستگانی‌ (وابسته یکی‌ از خان‌های‌ بودن‌). در ۱۲۹۷ق‌/ ۱۸۶۲م‌ ناصرالدین‌ شاه‌ قاجار به‌ علت‌ نگرانی‌ از قدرت‌ حسینقلی‌خان‌ ایلخانی‌، برادر او، اماقلی‌خان‌ را با عنوان‌ حاجی‌ ایلخانی‌ جانشین‌ او کرد. او نیز برای‌ دستیابی‌ به‌ قدرت‌، در هر طایفه‌ و تیره‌ای‌ به‌ تعداد کلانتران‌ و کدخدایان‌ برادرش‌ برای‌ خود کلانتر و کدخدا انتخاب‌، و ابواب‌ جمعی‌ آنها را از بین‌ همان‌ طوایف‌ و تیره‌ها تعیین‌ کرد. این‌ کار رقابتی‌ شدید بین‌ دو شاخه خویشاوندی‌ خان‌های‌ بزرگ‌ به‌ وجود آورد. از آن‌ پس‌، فرزندان‌ آنها نیز برای‌ هر طایفه‌ ۴ کلانتر تعیین‌ می‌کردند که‌ دو کلانتر با ایلخانی‌ و دو کلانتر دیگر با حاجی‌ ایلخانی‌ مربوط بودند. عضویت‌ در شاخه‌های‌ ایلخانی‌ و حاجی‌ ایلخانی‌ حالت‌ موروثی‌ داشت‌ و غیرقابل‌ تغییر بود.
معمولاً پسر بزرگ‌تر رئیس‌ شاخه مثلاً حاجی‌ ایلخانی‌ در همان‌ شاخه پدر باقی‌ می‌ماند و پسر کوچک‌تر باید جزو شاخه مخالف‌، یعنی‌ ایلخانی‌ شود. به‌ این‌ ترتیب‌ ایل‌ بزرگ‌ بختیاری‌ به‌ دو دسته رقیب‌ �ایلخانی‌� و �حاجی‌ ایلخانی‌� تحت‌ عنوان‌ �بسته‌� تقسیم‌ می‌شد. از این‌رو، هر فرد بختیاری‌ می‌دانست‌ که‌ ایلخانی‌ است‌، یا حاجی‌ ایلخانی‌.

این‌ نظام‌ پس‌ از ۱۳۵۷ش‌ از میان‌ رفت‌ و فقط نامی‌ از آن‌ها باقی‌ ماند.
 

نظام‌ مالکیت‌ ارضی‌



مالکیت‌ زمین‌های‌ قبیله‌ای‌ در زمان‌ مغول‌ به‌ صورت‌ اینجو یا اقطاع‌ بوده‌ است‌.

ویژگی‌ این‌ اراضی‌، مستور بودن‌ جنبه فئودالی‌ مالکیت‌ آنها در زیر پرده رسوم‌ پدرشاهی‌ و جماعتی‌ بود. یعنی‌ مالکیت‌ اراضی‌ و مراتع‌ عملاً در اختیار رئیس‌ ایل‌، ولی‌ از نظر حقوقی‌ علفخوار مشترک‌ ایل‌ یا شاخه‌ای‌ از آن‌ به‌ حساب‌ می‌آمد

و رئیس‌ ایل‌ حق‌ فروش‌ یا انتقال‌ این‌ اراضی‌ را به‌ غیر نداشت‌.

خان‌های‌ بختیاری‌ در خاک‌ بختیاری‌ صاحب‌ زمین‌ زراعی‌ نبودند و زمینهای‌ ملکی‌ آنها در خارج‌ از آن‌ قرار داشت‌ و زارعان‌ِ لُری‌ که‌ بر روی‌ زمینهای‌ آنها کار می‌کردند، یکجانشین‌ بودند و رعیت‌ نامیده‌ می‌شدند (یادداشتهای‌ مؤلف‌).
براساس‌ بنچاق‌های‌ موجود در میان‌ بختیاریها، سهم‌ زمین‌ هر کس‌ در چهار چوب‌ واحدهای‌ کوچک‌تر ایل‌ تا بزرگ‌تر شناخته‌ می‌شود. هر طایفه‌ و تیره‌ و اولاد ایل‌ بختیاری‌ به‌ طور دسته‌ جمعی‌ و سنتی‌ از حق‌ موروثی‌ آب‌ و علف‌ برخوردارند و تعلق‌ ملکی‌ هر فرد از زمان‌ تولد مشخص‌ می‌شود.

این‌ افراد بدون‌ موافقت‌ همسایگان‌ و هم‌ گروه‌های‌ ایلی‌، حق‌ فروش‌ یا واگذاری‌ زمینهای‌ خود را به‌ غیر ندارند و زمین‌ بدون‌ اجازه اعضای‌ گروه‌ از تصرف‌ گروه‌ خارج‌ نمی‌شود. طبق‌ مقررات‌ سنتی‌ جاری‌ در ایل‌، حداکثر زمان‌ توقف‌ عادی‌ گروه‌های‌ کوچنده‌ در مراتع‌ منزلگاههای‌ مسیر کوچ‌، یک‌ شبانه‌روز است‌ و فقط حوادث‌ غیرمترقبه‌ ممکن‌ است‌ این‌ زمان‌ را به‌ یک‌ هفته‌ برساند. هر تیره‌ و طایفه‌ برای‌ زراعت‌ در زمین‌ دیگران‌ یا ساخت‌ و ساز در آن‌، نظام‌ و مقررات‌ درون‌ گروهی‌ خاصی‌ دارد؛ مثلاً بابادی‌ها زمین‌ را بلاعوض‌ برای‌ کشت‌ به‌ کس‌ دیگری‌ قرض‌ می‌دهند، یا بامَدی‌ها در ازای‌ هر �مَن‌� زمین‌ بذرافکن‌، وجهی‌ دریافت‌ می‌کنند. برای‌ ساختن‌ خانه‌ در زمین‌ دیگری‌ تنها قول‌ شخص‌ و وعده یاوری‌ دادن‌ به‌ صاحب‌ زمین‌ کفایت‌ می‌کند.
 

ازدواج‌ و ارث‌



ازدواج‌ بختیاری‌ها درون‌ گروهی‌ است‌. زنی‌ که‌ با غیربختیاری‌ ازدواج‌ کند، کودک‌ او بختیاری‌ محسوب‌ نمی‌شود. مرد بختیاری‌ نمی‌تواند در چهارچوب‌ نظام‌ اقتصاد سنتی‌ کوچندگی‌ و تقسیم‌ کار جنسی‌، بدون‌ وجود زن‌ به‌ حیات‌ اقتصادی‌ خود ادامه‌ دهد. قوانین‌ مذهبی‌ و سنن‌ ایلی‌ نیز مانع‌ حضور زن‌ نامحرم‌ در کانون‌ خانواده‌ است‌. از این‌رو بهره‌گیری‌ از نیروی‌ کار زنان‌ در امور دامداری‌ از علل‌ تعدد زوجات‌ است‌. جانشین‌ خان‌ یا کلانتر می‌بایست‌ از طرف‌ مادر نیز خان‌زاده‌ باشد، از این‌رو، خان‌ها برای‌ داشتن‌ جانشین‌ مناسب‌، با دختران‌ یکی‌ از همین‌ بزرگان‌ ایل‌ که‌ به‌ آنها �بی‌ بی‌� می‌گویند، ازدواج‌ می‌کردند. پسری‌ که‌ از بی‌بی‌ زاده‌ می‌شد، استحقاق‌ خان‌ شدن‌ یا کلانتر شدن‌ را داشت‌، ولی‌ پسری‌ که‌ از یک‌ زن‌ معمولی‌ لُر به‌ دنیا می‌آمد، چنین‌ حقی‌ نداشت‌.
تقسیم‌ ثروت‌ و سرمایه سرپرست‌ خانواده‌ پس‌ از فوت‌ چنین‌ بود: یک‌ هشتم‌ کل‌ دارایی‌ منهای‌ اموال‌ غیرمنقول‌ بین‌ همسران‌ او، و بقیه دارایی‌ اعم‌ از منقول‌ و غیرمنقول‌ بین‌ پسران‌ تقسیم‌ می‌شد. اگر سرپرست‌ خانواده‌ فقط دختر داشت‌، برادران‌ او املاک‌ و دارایی‌ برادر را تصاحب‌ می‌کردند و مسئولیت‌ شوهر دادن‌ دخترهای‌ او را برعهده‌ می‌گرفتند. چون‌ در ایل‌ بختیاری‌ نظام‌ �شوهر مکانی‌� بر مناسبات‌ همسر گزینی‌ حاکم‌ است‌ و دختر پس‌ از ازدواج‌ از گروه‌ خود خارج‌ و وارد گروه‌ شوهر می‌شود، از این‌رو، نمی‌تواند از اموال‌ غیرمنقول‌ او ارث‌ ببرد. پسرخواندگی‌ در ایل‌ معمول‌ است‌ و در درون‌ گروه‌ِ خویشاوند نسبی‌ صورت‌ می‌گیرد. بنابر سنت‌ ایلی‌، مرد بی‌فرزند یکی‌ از برادرزاده‌های‌ خود را به‌ فرزند خواندگی‌ می‌پذیرد. پسر خوانده‌ از ارث‌ پدر واقعی‌ خود محروم‌ می‌شود و از پدرخوانده‌ یا عموی‌ خود ارث‌ می‌برد.
 

ساختار اقتصادی‌



دامداری‌ سنتی‌ با دام‌های‌ کوچک‌، فعالیت‌ اقتصادی‌ و تولیدی‌ مهم‌ ایل‌ را شکل‌ می‌دهد. بختیاری‌های‌ کوچ‌نشین‌ دام‌های‌ گوشتی‌ و شیرده‌ از نوع‌ دام‌های‌ کوچک‌ (گوسفند از نژاد لری‌ و بز) در گله‌های‌ بزرگ‌، و گاو (معدودی‌ برای‌ مصارف‌ خانوار) پرورش‌ می‌دهند. در ایل‌ بختیاری‌ فقط �عرب‌ کمری‌� ها گاومیش‌ پرورش‌ می‌دهند و محصول‌ آن‌ را با مالک‌ دام‌ تقسیم‌ می‌کنند. از سده ۷ق‌ به‌ بعد، اقتصاد ایل‌ بختیاری‌ مبتنی‌ بر پرورش‌ و تعلیف‌ دام‌های‌ کوچک‌ بوده‌، و در این‌ زمینه‌، �کوچ‌� بهترین‌ و اقتصادی‌ترین‌ �فن‌� برای‌ تعلیف‌ دام‌ و بهره‌برداری‌ از مراتع‌ طبیعی‌ ارتفاعات‌ در طول‌ سال‌ به‌ شمار می‌رفته‌ است‌.
اتابک‌ شمس‌الدین‌ الب‌ ارغون‌ (د ۶۶۹ق‌/۱۲۷۱م‌) اولین‌ حاکمی‌ بود که‌ به‌ رسم‌ مغول‌ها قاعده ییلاق‌ و قشلاق‌ را پیش‌ گرفت‌ و زمستان‌ را در ایذه‌ (ایذج‌) و شوش‌، و تابستان‌ را در زردکوه‌ می‌گذراند.

از این‌رو، ایل‌ بختیاری‌ ارتفاعات‌ غرب‌ اصفهان‌ را که‌ بلندترین‌ قله آن‌ در زردکوه‌ ۵۴۹، ۴ متر است‌، به‌ عنوان‌ سرزمین‌ ییلاقی‌ و تعلیف‌ تابستانی‌ دام‌ها، و دامنه‌های‌ شرقی‌ سلسله‌ جبال‌ زاگرس‌ را که‌ تا قسمتی‌ از دشت‌ خوزستان‌ ادامه‌ می‌یابد، به‌ عنوان‌ سرزمین‌ گرمسیری‌ برای‌ تعلیف‌ زمستانی‌ دام‌های‌ ایل‌ قرار داده‌ است‌.

ایل‌ بختیاری‌ از آن‌ زمان‌ تاکنون‌ دارای‌ دو کوچ‌ بزرگ‌ در دو فصل‌ بهار و پاییز از گرمسیر به‌ قشلاق‌ و بالعکس‌ است‌. طول‌ مسافت‌ این‌ کوچها بر حسب‌ طایفه‌ و گروههای‌ مختلف‌ ایل‌، متفاوت‌، و برای‌ بعضی‌ از طوایف‌ به‌ ۳۰۰ کم می‌رسد (رجوع کنید به نقشه‌ و محل‌ ییلاقی‌ و گرمسیری‌ طوایف‌).

کوچ‌ طوایف‌ بختیاری‌ زمان‌بندی‌ معینی‌ دارد. ایل‌ْ راه‌ هر یک‌ از طوایف‌ و گروه‌های‌ ایل‌ نیز تا حدی‌ ثابت‌ و معین‌ است‌. هر یک‌ از این‌ گروه‌ها نیز در ییلاق‌ و گرمسیر جای‌ معینی‌ دارند که‌ طبق‌ قواعد و سنن‌ ایلی‌ متعلق‌ به‌ خود آنهاست‌ و همیشه‌ چادرهای‌ خود را در آن‌جا برپا می‌کنند و دام‌های‌ خود را در مراتع‌ آن‌ می‌چرانند (رجوع کنید به نقشه‌ و نمودار و جدول‌).


 

← محصولات لبنی


محصولات‌ لبنی‌ ایل‌ بیشتر مصرف‌ درون‌ ایلی‌ دارد، در حالی‌ که‌ گوشت‌ و پشم‌ و پوست‌ و روده دامها، بیشتر در بیرون‌ از ایل‌ به‌ فروش‌ می‌رسد. از پوست‌ میش‌ و بره‌ که‌ نازک‌تر است‌، برای‌ مشک‌ دوغ‌زنی‌، و از پوست‌ بز که‌ ضخیم‌تر است‌، برای‌ مشک‌ آب‌ و ساختن‌ انبانها

از پشم‌ گوسفند برای‌ بافتن‌ قالیچه‌، خُرجین‌، انواع‌ �وِریس‌� (بند برای‌ باربندی‌ و غیره‌)، طناب‌، گلیم‌، انواع‌ جُل‌ و انواع‌ نمکدان‌ (نوعی‌ بافت‌ کیسه‌ مانند)؛ و از موی‌ بز برای‌ بافتن‌ سیاه‌ چادر و برخی‌ از طناب‌های‌ مویین‌ استفاده‌ می‌کنند.


در این‌ نظام‌ اقتصادی‌، مهم‌ترین‌ نقش‌ مولّده‌ را چوپان‌ به‌ عهده‌ دارد که‌ از کودکی‌ به‌ این‌ کار می‌پردازد و تبحر و تجربه ویژه‌ای‌ می‌اندوزد. مهم‌ترین‌ وظایف‌ او عبارت‌ است‌ از چراندن‌ و مواظبت‌ همیشگی‌ از دامها، نگهداشتن‌ دامهای‌ ماده‌ به‌ هنگام‌ شیردوشی‌، شستن‌ گوسفندان‌ قبل‌ از پشم‌ چینی‌، �فِیَه‌ کردن‌� بره‌های‌ نوزاد (خوراندن‌ اولین‌ شیر میش‌ به‌ آنها) بلافاصله‌ بعد از زایمان‌. قرارداد میان‌ چوپان‌ و صاحب‌ گله‌ معمولاً یک‌ ساله‌ است‌. چوپان‌ به‌ عنوان‌ دستمزد، خرج‌ خوراک‌ و پوشاک‌ خود و نیز از هر ۱۰ میش‌ یک‌ بره نر، از هر ۱۰ بز یک‌ بزغاله نر، از پشم‌ هر ۱۰ میش‌ پشم‌ یک‌ میش‌، و همه اینها را به‌ انتخاب‌ خود از صاحب‌ گله‌ دریافت‌ می‌کرد


 

← کشت غلات


کشت‌ غلات‌ در میان‌ بختیاری‌ها شغل‌ جنبی‌ افراد ایل‌ است‌ و بیش‌تر به‌ صورت‌ دیم‌ در گرمسیر و ییلاق‌ صورت‌ می‌گیرد. غلات‌ به‌ دست‌ آمده‌ از این‌ راه‌، در کنار بهره‌گیری‌ از منابع‌ زراعی‌ یکجانشینان‌ تا اندازه‌ای‌ پاسخگوی‌ نیاز درونی‌ ایل‌ است‌ (کریمی‌، �دامداری‌�، ص۲۰۲-۲۰۴). بختیاریهای‌ یکجانشین‌، باغداری‌ و صیفی‌کاری‌ نیز می‌کنند

شکار جانوران‌ گیاهخوار و پرندگان‌ دانه‌ برچین‌ به‌ روش‌ بومی‌ و با دامهای‌ سنتی‌ برای‌ مصرف‌ درون‌ ایلی‌ است‌.


زنان‌ ایل‌ در طول‌ سال‌، افزون‌ بر فعالیتهای‌ دیگر، غالباً به‌ گردآوری‌ سبزیهای‌ کوهی‌ و میوه‌ها و دانه‌های‌ گیاهان‌ وحشی‌ برای‌ مصارف‌ خوراکی‌، رنگرزی‌ و دارویی‌ می‌پردازند.

 

از میوه درخت‌ بلوط پس‌ از انجام‌ دادن‌ برخی‌ عملیات‌ روی‌ آن‌، خمیری‌ تهیه‌ می‌شود که‌ از آن‌ نوعی‌ نان‌ به‌ نام‌ �کَلپَتیر� می‌پزند.

از محصول‌ درخت‌ گینه‌، گَرد سفیدی‌ به‌ نام‌ گز، و صمغی‌ به‌ نام‌ �زیدی‌�، و کتیرا برای‌ فروش‌ به‌ بیرون‌ از ایل‌ می‌گیرند.
 

مسکن‌



بختیاری‌ها برای‌ تعلیف‌ دام‌ در مراتع‌، مرتباً جا به‌ جا می‌شوند؛ از این‌رو، نیاز به‌ مسکن‌ سبک‌ و متحرک‌ دارند. مسکن‌ عمده آنها �بهون‌� (سیاه‌ چادر بافته‌ شده‌ از موی‌ سیاه‌ بز) است‌.

آنها مسکن‌ ثابت‌ نیز دارند که‌ بیشتر در گرمسیر ساخته‌ شده‌ است‌. انواع‌ مسکن‌ها عبارتند از: �کَپِر�، کنده‌ شده‌ در دل‌ زمین‌ که‌ سقف‌ آن‌ را با چوب‌ یا نی‌ می‌پوشانند؛ �لیر� یا خانه‌های‌ برپا شده‌ از سنگ‌ نتراشیده‌ که‌ به‌ صورت‌ خشکه‌ چین‌ و یا با ملات‌ گل‌ می‌سازند؛ و �تو� خانه‌های‌ خشت‌ و گلی‌ است‌. بختیاری‌هایی‌ که‌ توان‌ خرید تیر و چوب‌ برای‌ پوشش‌ سقف‌ دارند، خانه‌ای‌ در سردسیر یا گرمسیر و یا در هر دو برای‌ خود می‌سازند. امروزه‌ روند این‌ ساخت‌ و سازها به‌ موازات‌ گرایش‌ به‌ یکجانشینی‌ ایل‌، با سرعت‌ بی‌سابقه‌ای‌ رو به‌ فزونی‌ است‌.


 

خوراک‌



بختیاریها خوراک‌ خود را با شیوه‌های‌ سنتی‌ تهیه‌ و نگاهداری‌ می‌کنند. در طول‌ کوچ‌ پاییزه‌ خوراک‌ آنها بیش‌تر نان‌ و پیاز، نان‌ و آب‌ کشک‌، و نان‌ و آب‌ ترشی‌، و در کوچ‌ بهاره‌ به‌ علت‌ زاییدن‌ میشها، مواد لبنی‌ است‌. صبحانه آن‌ها معمولاً نان‌ و ماست‌ است.

بختیاریها خوراکهای‌ گوشتی‌ کمتر می‌خورند و فقط در مواقع‌ اتفاقی‌ یا مناسبتهایی‌ چون‌ عروسی‌ و عزا و مهمانی‌ گوشت‌ مصرف‌ می‌کنند. از گوشت‌ حیوانات‌ اهلی‌ برای‌ خورشها و کباب‌ استفاده‌ می‌کنند. کشتن‌ ماکیان‌ برای‌ پذیرایی‌ از مهمان‌ با صرفه‌تر از کشتن‌ یک‌ دام‌ است‌، به‌ همین‌ دلیل‌ بیشتر چادرها دست‌ کم‌ ۴ یا ۵ مرغ‌ و خروس‌ دارند. از گوشت‌ حیوانات‌ گیاهخوار وحشی‌ یا پرندگان‌ دانه‌ برچین‌ وحشی‌ که‌ شکار می‌شوند، فقط برای‌ کباب‌ استفاده‌ می‌کنند.
 

پوشاک‌



پوشاک‌ مردانه‌ کلاه‌ نمدی‌ سیاه‌ از کُرک‌ بز، �تُمبون‌� (شلوار) سیاه‌ رنگ‌ با پاچه‌های‌ بسیار گشاد از جنس‌ دبیت‌، پیراهن‌ و �چوقا� است‌. چوقا بالاپوشی‌ راسته‌ و بی‌آستین‌ است‌ که‌ قد آن‌ تا سر زانو می‌رسد و سرتاسر جلو آن‌ باز است‌ و زنان‌ آن‌ را روی‌ دستگاههای‌ افقی‌ می‌بافند. بختیاریها قبلاً قبا می‌پوشیدند که‌ در زمان‌ رضاشاه‌ کنار گذاشته‌ شد.

آنها همچنین‌ شالی‌ از جنس‌ پارچه‌ به‌کمر می‌بندند و گیوه مَلِکی‌ به‌ پا می‌کنند.


لچک‌، �مِی‌ نا� (توری‌ سر)، �کولوت‌� (دستمال‌ تیره‌ رنگ‌ مخصوص‌ پیشانی‌)، پیراهن‌، شولار (دامنهای‌ بسیار پُرچین‌) و گیوه‌ از جمله‌ لباسهای‌ سنتی‌ زنان‌ است‌. زنان‌ جوان‌ به‌ رنگهای‌ شاد گرایش‌ دارند و زنهای‌ مسن‌ فقط رنگ‌ سیاه‌ می‌پوشند

صنایع‌ دستی‌



در بین‌ اعضای‌ ایل‌ پرداختن‌ به‌ صنایع‌ دستی‌ (بجز بافندگی‌) معمول‌ نیست‌ و این‌ کار اختصاص‌ به‌ غربتیها (کولی‌ها) دارد.

زن‌ بختیاری‌ اوقات‌ فراغت‌ خود را به‌ ریسندگی‌ و بافندگی‌ می‌گذراند. ایلیاتی‌ به‌ دلیل‌ کوچ‌ در کوهستان‌، احتیاج‌ به‌ وسایل‌ نرم‌ و سبک‌ و انعطاف‌پذیر دارد که‌ همه اینها را زنان‌ بختیاری‌ تهیه‌ می‌کنند.
مقابل‌ هر چادر بختیاری‌ معمولاً یک‌ دار بافندگی‌ از نوع‌ خوابیده‌ برپاست‌. مواد اولیه بافته‌ها از دامهای‌ ایل‌ به‌ دست‌ می‌آید و محصولات‌ به‌ دست‌ آمده‌ بیشتر برای‌ مصارف‌ درون‌ ایلی‌ است‌. هر طایفه‌ و تیره‌ای‌ در نوعی‌ از بافندگی‌ شهرت‌ دارد. مثلاً چوقابافی‌ �کیارثی‌� (کیان‌ ارثی‌) یا �کیومرثی‌� چهارلنگ‌ مشهور است‌. بهترین‌ �لِی‌� (بافته‌ای‌ گلیم‌ بافت‌ برای‌ انداختن‌ روی‌ اثاثیه درون‌ چادر) را طایفه بامدی‌ می‌بافد. �هورژین‌� (خرجین‌) های‌ بافته‌ شده‌ در طایفه گُندلی‌ یا قندعلی‌ نیز معروف‌ است‌. بعضی‌ از فرشهای‌ بافت‌ بختیاری‌ که‌ به‌ �بی‌ بی‌ بَف‌� (بی‌بی‌ بافت‌) مشهورند، به‌ بیرون‌ از ایل‌ صادر می‌شود. کارهای‌ چوبی‌ طایفه موری‌ که‌ در جنگلهای‌ بازفت‌ زندگی‌ می‌کنند و چهارلنگهای‌ ناحیه �لِبد� (مرز بین‌ ییلاق‌ و گرمسیر) نیز شهرت‌ دارد
 

حمل‌ و نقل



حمل‌ مشک‌ آب‌، کودک‌ و گهواره او به‌ هنگام‌ کوچ‌، و حمل‌ هیزم‌ِ گردآوری‌ شده‌ برای‌ سوخت‌ از وظایف‌ زنان‌ بختیاری‌ است‌

در بین‌ مردها فقط چوپانان‌ کوله‌بار کوچکی‌ بر پشت‌ خود حمل‌ می‌کنند.

الاغ‌ و قاطر و گاو برای‌ حمل‌ بار، و اسب‌ و مادیان‌ و قاطر برای‌ حمل‌ انسان‌ است‌. بار و آزوقه‌ را در وسایل‌ گوناگونی‌ که‌ غالباً دست‌ ساخت‌ خودشان‌ است‌، مثل‌ جُل‌، انواع‌ خرجین‌ها و کیسه‌ها، بندها و طناب‌ها

قرار می‌دهند و می‌بندند. بختیاری‌ها از گذشته‌های‌ دور در تربیت‌ اسب‌ مهارت‌ داشته‌، و سواران‌ بختیاری‌ مشهور بوده‌اند.

در قدیم‌ زین‌ اسب‌ را خود بختیاریها از چوپ‌ می‌ساختند و سراجی‌ آن‌ را نیز خود انجام‌ می‌دادند. بعدها زین‌ آماده از نوع‌ انگلیسی‌ را از بازار می‌خریدند.

امروزه‌ اسب‌، کاربری‌ خود را در ایل‌ از دست‌ داده‌، و شمار آن‌ به‌ طور بارزی‌ کاهش‌ یافته‌، و قاطر جای‌ آن‌ را گرفته‌ است‌. هر خانوار کوچنده‌ای‌ دست‌ کم‌ یک‌ یا دو رأس‌ قاطر و الاغ‌ دارد.

بختیاریها به‌ هنگام‌ کوچ‌ و برای‌ گذر از رودخانه‌های‌ سر راهشان‌ از �کَلَک‌� استفاده‌ می‌کنند. کلک‌ را از مشکهای‌ باد کرده‌ و به‌ هم‌ پیوسته‌، می‌سازند و روی‌ آن‌ را با نی‌ یا چوب‌ می‌بندند


 

مذهب



بختیاریها شیعه اثنا عشری‌ هستند. در قلمرو ایل‌ بختیاری‌ در حدود ۱۷ زیارتگاه‌ و امام‌زاده‌ وجود دارد. ۱۳ زیارتگاه‌ بختیاری‌ در گرمسیر، و بقیه‌ در ییلاق‌ واقع‌ شده‌اند.

تختگاه‌های‌ مقدس‌ مذهبی‌ که‌ از سده ۸ق‌م‌ تا سده ۵م‌ فعال‌ بوده‌، و مردم‌ بومی‌ منطقه‌ در هوای‌ باز بر روی‌ آنها به‌ نیایش‌ اهورامزدا می‌پرداخته‌اند، در همین‌ گرمسیر بختیاری‌ها، یعنی‌ در مسجد سلیمان‌، قرار داشته‌ است‌.


 

پیشینه تاریخی‌



بختیاری‌ها گروهی‌ از قوم‌ لر به‌ شمار می‌روند و با آن‌ها گذشته‌ای‌ مشترک‌ دارند (نک: ه د، لر). از حدود ۳۰۰ق‌/۹۱۳م‌ سرزمین‌ لرستان‌ به‌ دو بخش‌ �لر بزرگ‌� و �لر کوچک‌� تقسیم‌ شد.

در زمان‌ صفوی‌ سرزمین‌ لر کوچک‌ به‌ لرستان‌ فیلی‌ معروف‌ گردید و سرزمین‌ لر بزرگ‌ (از اصفهان‌ تا کهگیلویه‌ و از شوشتر تا بهبهان‌) قلمرو بختیاریها شد. تا اواخر سده ۱۰ق‌/۱۶م‌ قلمرو لر بزرگ‌ (لرهای‌ بختیاری‌، لرهای‌ کهگیلویه‌ و بویر احمد، لرهای‌ ممسنی‌) به‌ همین‌ نام‌ مرسوم‌ بود و در زمان‌ شاه‌ عباس‌ قسمت‌ شمالی‌ این‌ منطقه‌ به‌ بختیاری‌ شهرت‌ یافت‌.


در ۵۰۵ق‌/۱۱۱۱م‌ قریب‌ ۱۰۰ خانوار عرب‌ که‌ پیشوای‌ آنها ابوالحسن‌ فضلویه‌ نام‌ داشت‌، از جبل‌ السماق‌ شام‌ به‌ لرستان‌ آمدند.

مینورسکی‌

به‌ درستی‌ این‌ مهاجران‌ را از گروههای‌ قومی‌ کُرد خوانده‌ است‌. از ۵۵۰ تا ۸۲۷ق‌/۱۱۵۵ تا ۱۴۲۴م‌، ۱۳ حاکم‌ با اصل‌ و نسب‌ سوری‌ (شامی‌) با عنوان‌ اتابکان‌ فضلویه‌ بر ناحیه لرستان‌ و خاک‌ بختیاری‌ حکومت‌ کرده‌اند. ابوطاهر، رهبر آن‌ها از نسل‌ سوم‌ ابوالحسن‌ که‌ در خدمت‌ اتابک‌سنقر از سلغریان‌فارس‌ (۵۴۳ - ۵۵۶ق‌/۱۱۴۸-۱۱۶۱م‌) درآمده‌ بود، به‌ سبب‌ وفاداری‌ و شجاعت‌هایش‌ در جنگ‌ با ملوک‌ شبانکاره‌، از سوی‌ سنقر حاکم‌ کهگیلویه‌ شد و پس‌ از موفقیت‌ در فتح‌ لرستان‌ خود را اتابک‌ نامید و در ۵۵۰ق‌ حکومت‌ مستقلی‌ تشکیل‌ داد

تقریباً از این‌ تاریخ‌ سرپرستی‌ این‌ قوم‌ در دست‌ این‌ خانواده‌ قرار گرفت‌.
 

← کوچ بزرگ ایلی


کوچ‌ بزرگ‌ گروه‌ ایلی‌ که‌ به‌ بختیاری‌ معروف‌ شده‌اند، در زمان‌ شمس‌الدین‌ الب‌ ارغون‌ (د ۶۶۹ق‌/۱۲۷۱م‌)، ششمین‌ اتابک‌ از این‌ خاندان‌، به‌ تبع‌ رسوم‌ مغولی‌، شروع‌ شد. ایذج‌ (ایذه‌ یا مالمیر) قشلاق‌ این‌ اتابک‌ و زردکوه‌ ییلاق‌ او بوده‌ است‌

وی‌ مدتها در دربار ایلخان‌ خدمت‌ کرد و جای‌ شک‌ نیست‌ که‌ بعضی‌ آداب‌ مغولی‌ را برگزیده‌ بود. هم‌اکنون‌ نیز در بین‌ بختیاری‌ها، علاوه‌ بر تشکیلات‌ برجای‌ مانده سیاسی‌ - اجتماعی‌، برخی‌ اصطلاحات‌ مغولی‌ نیز در واژگان‌ شبانی‌ آنها بازمانده‌ است‌.
در زمان‌ شاه‌حسین‌، سیزدهمین‌ اتابک‌، حکومت‌ اتابکان‌ فضلویه‌ به‌ پایان‌ رسید و حکومت‌ لر بزرگ‌ به‌ سلطان‌ ابراهیم‌ نواده امیر تیمور داده‌ شد. او تا ۹۰۶ق‌/۱۵۰۰م‌ بر این‌ خطه‌ حکومت‌ کرد و در این‌ سال‌ بساط تیموریان‌ از ایران‌ برچیده‌ شد.

اینکه‌ بعضی‌ از محققان‌ ایل‌ بختیاری‌ را قوم‌ مهاجر از شام‌ و سوریه‌ می‌دانند، شاید به‌ دلیل‌ کوچ‌ اتابکان‌ فضلویه‌ به‌ این‌ ناحیه‌ باشد.
پس‌ از اتابکان‌ فضلویه‌، رؤسای‌ طوایف‌ مختلف‌ قدرت‌ را در دست‌ گرفتند. در ۹۷۴ق‌/۱۵۶۶م‌ شاه‌ طهماسب‌ به‌ تاج‌ میر، یکی‌ از سران‌ طایفه قدیمی‌ و قدرتمند استرکی‌، لقب‌ سرداری‌ داد. تاج‌ میر به‌ سبب‌ کوتاهی‌ در انجام‌ دادن‌ وظایفش‌ به‌ قتل‌ رسید و جهانگیرخان‌ بختیاری‌ به‌ جانشینی‌ وی‌ منصوب‌ شد. هم‌ اوست‌ که‌ ایل‌ بختیاری‌ را برای‌ دریافت‌ مالیات‌، به‌ دو بخش‌ هفت‌ لنگ‌ و چهار لنگ‌ تقسیم‌ کرده‌ است‌. همچنین‌ او در زمان‌ شاه‌ عباس‌، مأمور الحاق‌ آب‌ کوهرنگ‌ به‌ زاینده‌رود شد.

استرکی‌ها امروزه‌ طایفه‌ای‌ از �دورکی‌ باب‌� بختیاری‌ را تشکیل‌ می‌دهند. مقارن‌ سال‌ ۱۱۳۷ق‌/۱۷۲۵م‌، در زمان‌ حملات‌ افغان‌ها و عثمانی‌ها به‌ ایران‌، چند تن‌ از خان‌های‌ بختیاری‌، مانند قاسم‌خان‌ و صفی‌خان‌، در مقابل‌ این‌ یورش‌ها مقاومت‌ به‌ خرج‌ دادند.

← اقدامات نادرشاه


در زمان‌ نادر، علیمراد ممیوند از چهار لنگ‌ بختیاری‌ سر به‌ شورش‌ برداشت‌ و نادر شخصاً با وی‌ وارد جنگ‌ شد و او را دستگیر و اعدام‌، و بختیاری‌ها را تار و مار و پراکنده‌ کرد. نادر برای‌ تضعیف‌ بختیاری‌ها و تقویت‌ نوار مرزی‌ شرق‌ ایران‌، چند هزار خانوار بختیاری‌ را به‌ جام‌ (تربت‌ جام‌) خراسان‌ تبعید کرد و ۴ هزار نفر از آن‌ها را در قشون‌ خود جای‌ داد و برای‌ جبران‌ تقلیل‌ جمعیت‌ بختیاری‌، دو هزار خانوار کرد از عشایر زنگنه کرمانشاه‌ را به‌ سرزمین‌ بختیاری‌ کوچ‌ داد. اندکی‌ بعد، چند هزار از خانوار بختیاری‌ که‌ همراه‌ نادر در فتح‌ قندهار شرکت‌ داشتند، در کنار میان‌ خیل‌ و نواحی‌ دران‌ بند و مرخای‌ افغانستان‌ ساکن‌ شدند. پس‌ از قتل‌ نادر، عده کثیری‌ از بختیاری‌های‌ تبعیدی‌ خراسان‌ و مقیم‌ افغانستان‌ به‌ منطقه خود بازگشتند. علیمردان‌خان‌ بختیاری‌ در ۱۱۶۳ق‌/۱۷۵۰م‌ به‌ اتفاق‌ کریم‌خان‌ زند به‌ اصفهان‌ حمله‌ کرد و شاه‌ اسماعیل‌ سوم‌ را در اصفهان‌ بر تخت‌ نشاند.

 

اختلاف‌ او و کریم‌خان‌ منجر به‌ قتل‌ علیمرادخان‌ شد و کریم‌خان‌ بخشی‌ از هفت‌لنگها را به‌ قم‌، و بخشی‌ از چهارلنگها را به‌ فسا تبعید کرد.
 

← استیلای قاجاریان


استیلای‌ قاجاریان‌، خفقان‌ جدیدی‌ برای‌ بختیاری‌ها به‌ دنبال‌ داشت‌. آقا محمدخان‌ در ۱۲۲۷ق‌/۱۸۱۲م‌ قوای‌ بختیاری‌ را در فریدن‌ شکست‌ داد، اما قاجاریان‌ در مدت‌ یک‌ قرن‌ و نیم‌ حکومت‌ نتوانستند سرزمین‌ لرهای‌ بختیاری‌ را یکپارچه‌ تحت‌ سلطه خود درآورند. محمدتقی‌خان‌، ایلخانی‌ چهارلنگ‌ (۱۲۴۵- ۱۲۵۵ق‌)، از طایفه کیان‌ ارثی‌ توانست‌ بر تمام‌ ایل‌ بختیاری‌ مسلط شود و اختلافات‌ بین‌ چهار لنگ‌ و هفت‌ لنگ‌ را فرو نشاند.

در زمان‌ او تغییرات‌ فراوانی‌ در ایل‌ بختیاری‌ روی‌ داد و مکان‌ جغرافیایی‌ بعضی‌ از طوایف‌ تغییر یافت‌.

در ۱۲۵۷ق‌/۱۸۴۱م‌ به‌ سلطه او نیز بر این‌ ناحیه‌ خاتمه‌ داده‌ شد.

قدرتمندترین‌ خوانین‌ هفت‌ لنگ‌ بختیاری‌ حسینقلی‌خان‌ ایلخانی‌ بود که‌ در زمان‌ ناصرالدین‌شاه‌ تمامی‌ طوایف‌ ایل‌ بختیاری‌ را با هم‌ متحد کرد، اما پس‌ از چندی‌ به‌ سبب‌ بدبینی‌ شاه‌ نسبت‌ به‌ او، به‌ فرمان‌ مسعود میرزای‌ ظل‌ السلطان‌ از میان‌ برداشته‌ شد. پس‌ از او، برادر و فرزندانش‌ با حکم‌ شاه‌ بر ایل‌ حکومت‌ می‌کردند.
اعطای‌ اراضی‌ خالصه خارج‌ از قلمرو ایل‌ به‌ خان‌ها، منصوب‌ کردن‌ آنان‌ به‌ ریاست‌ ایل‌ از طرف‌ دولت‌ مرکزی‌، حضور شرکت‌های‌ انگلیسی‌ در استان‌ خوزستان‌ برای‌ ساختن‌ راه‌ لینچ‌ در ۱۳۱۵ق‌/۱۸۹۷م‌ که‌ از جنوب‌ خاک‌ بختیاری‌ می‌گذشت‌، و کشف‌ و استخراج‌ نفت‌ در مسجد سلیمان‌ و رسیدن‌ سهمی‌ از آن‌ به‌ خان‌ها، همه‌ موجب‌ شد که‌ آنان‌ سلطه خود را بر ایل‌ تثبیت‌ کنند.
خان‌های‌ بختیاری‌ نیروهای‌ رزمنده‌ و گروه‌های‌ تفنگچی‌ ماهر در اختیار داشتند و در زمان‌ انقلاب‌ مشروطیت‌ (۱۳۲۷ق‌/۱۹۰۹م‌) نقش‌ مهمی‌ در فتح‌ تهران‌ و پیروزی‌ انقلاب‌ مشروطه‌ ایفا کردند؛ از این‌رو، در دولت‌ مشروطه‌ پست‌های‌ مهمی‌ به‌ دست‌ آوردند.

 

در دوره سلطه پهلوی‌ روش‌های‌ سیاسی‌ گوناگونی‌ برای‌ حذف‌ خان‌های‌ بختیاری‌ و از بین‌ بردن‌ قدرت‌ ایلی‌ آنها به‌ کار برده‌ شد. خان‌ها را از رأس‌ هرم‌ سلسله‌ مراتبی‌ ایل‌ حذف‌ کردند و کلانترانی‌ تحت‌ سرپرستی‌ فرماندار نظامی‌ گماشتند، و اداره ایل‌ را به‌ دست‌ آنها سپردند و سرانجام‌ از ۱۳۵۷ش‌ نظام‌ سلسله‌ مراتبی‌ ایل‌ از بین‌ رفت‌.
اکنون‌ ایل‌ بختیاری‌ شرایط نوینی‌ از زندگی‌ را تجربه‌ می‌کند و گرایش‌ به‌ یکجانشینی‌ در ایل‌ بختیاری‌ با سرعت‌ روبه‌فزونی‌ می‌رود. بخش‌ اعظم‌ آنها یکجانشین‌ شده‌اند و بخش‌ دیگر نیز در حال‌ یکجانشین‌ شدن‌ هستند. ایل‌ به‌ تدریج‌ زندگی‌ ایلی‌ و کوچ‌نشینی‌ خود را ترک‌ می‌کند و واحدهای‌ سنتی‌ خود را از دست‌ می‌دهد و نهادهای‌ سنتی‌ بازمانده آن‌ نیز کاربردهای‌ گذشته‌ را ندارند. دامداری‌ به‌ صورت‌ کوچروی‌ بزرگ‌ منظم‌ سالانه‌ در ایل‌ْ راهها و استفاده‌ از وسایل‌ حمل‌ و نقل‌ سنتی‌ جای‌ خود را رفته‌ رفته‌ به‌ دامداری‌ به‌ صورت‌ رمه‌ گردانی‌ می‌دهد. در این‌ شیوه دامداری‌، فقط چوپانان‌ متخصص‌ ایل‌ همراه‌ دام‌ هستند و بقیه ایلیاتیها در آبادیها باقی‌ می‌مانند.